چند نمونه از تحریفات واقعه عاشورا

سؤال:
لطفاً نمونه هایی از دروغها و تحریف هایی را که در حادثه عاشورا و مکتب امام حسین (ع) وارد شده است، بیان نمایید؟

جواب:
شهید مطهری (ره) در این رابطه می فرمایند: اگر بخواهند روضه های دروغ را جمع کنند، شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه ای بشود. بنابراین به ناچار باید به صورت بسیار مختصر تنها به آن روضه ها اشاره کنم تا انشاءالله با آشنا شدن مداحان با روضه های دروغ از بیان آنها پرهیز نموده و با آشنا شدن مستمعین با این روضه های دروغ قدرت تمییز بین روضه های دروغ و صحیح را پیدا کنند تا بتوانند وظیفه خود که همان نهی از منکر در صورت آماده بودن شرایطش می باشد انجام بدهند:

نمونه اول:

نقل می کنند روزی امیرالمؤمنین (ع) در بالای منبر بودند و خطبه می خواندند. امام حسین (ع) فرمود: من تشنه ام، آب می خواهم. حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که برخاست کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند ( آن هم با چه طول و تفصیلی )، امیرالمومنین (ع) تا این منظره را دیدند اشکشان جاری شد و به یاد قضایای کربلا افتادند.

شهید مطهری (ره) می فرمایند: که حاجی نوری در اینجا بحث عالی دارد. می گوید شما می گویید که علی (ع) در بالای منبر بود و خطبه می خواند. علی (ع) فقط در زمان خلافتش بود که منبر می رفت و خطبه می خواند. پس در کوفه بوده است. خلاف امیرالمؤمنین در کوفه در چه سالی بود؟ بین سال 36و 41. در آن وقت امام حسین (ع) در چه سنی بود؟ مردی بود تقریبا 33 ساله. آیا اصلاً این حرف معقول است که یک مرد 33 ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند، خطابه می خواند، یک دفعه وسط خطبه بدود، آقا من تشنه ام، آب می خواهم؟! و تازه حضرت ابوالفضل (ع) در آن وقت کودک نبوده، یک جوان در حدود پانزده ساله بوده است. این یک تحریف و جعل می باشد، که نه تنها مقام امام (ع) را بالا نمی برد بلکه پایین نیز می آورد.

نمونه دوم:

این طور تحریف کرده اند که امام حسین (ع) هنگام خروج از شهر حجاز، با جلال و با شکوه خارج شدند. بدین صورت که خودشان روی یک کرسی مثلاً مرصعی نشسته اند، بنی هاشم روی کرسی هایی چنان و چنین نشسته اند. بعد مهمل را آوردند و چه حریرها و چه دیباج ها، بعد مخدرات را آوردند. با چه احترامی سوار این محمل ها کردند. اینها را می گویند و می گویند، بعد می گویند اما عصر روز یازدهم که این چنین محترمانه آمدند، آن وقت دیگر چه حالی داشتند ... !

شهید مطهری (ره) می فرمایند که حاجی نوری می گویند: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که امام حسین (ع) در هنگام خروج این آیه را می خواند: « فخرج منها خائفا یترقب » که حضرت خود را به حضرت موسی (ع) در وقتی که از فرعون فرار می کرد تشبیه می نماید. و یک قافله بسیار بسیار ساده ای حرکت دادند. مگر عظمت امام حسین (ع) این است که سوار محمل هایی که از دیباج و حریر پوشیده باشد و کرسی آن چنین و اسب های و شترهایی آن چنان و ... ؟! کجا چنین چیزهایی بوده؟

نمونه سوم:

یکی از معروفترین قضایا که حتی تاریخ به آن گواهی نمی دهد، قصه حضرت لیلا مادر حضرت علی اکبر (ع) است. البته ایشان مادری به این نام داشته اند. ولی یک مورخ هم نگفته است که حضرت لیلا در کربلا بوده است. اما چقدر روضه حضرت لیلا و حضرت علی اکبر (ع) که حضرت لیلا در خیمه ای موهایش را پریشان کرد و ... گفته شده است.

نمونه چهارم:

شهید مطهری (ره) می فرماید: از این بالاتر می گویند: در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خوانده اند. امام (ع) فرمود: حجله عروسی راه بیاندازید، من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش هم شده، در اینجا ببینم. (حالا حضرت قاسم یک بچه سیزده ساله است.) این قضیه که در تعزیه ها و روضه ها می خوانند قاسم نو داماد در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. و حاجی نوری (ره) می گوید که اصل قضیه دروغ و صددرصد دروغ است.

نمونه پنجم:

شهید مطهری (ره) می فرمایند: می گویند که امام حسین (ع) در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت. با بمبی که روی هیروشیما انداختند، تازه سیصد هزار نفر کشته شد. من چند روز پیش حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. دیدند که جور در نمی آید، چه بکنند؟ گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بود! همچنین نوشته است: حضرت ابوالفضل (ع) بیست و پنج هزار نفر را کشت. حساب کردم شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد، اگر درهر ثانیه یک نفر کشته شده باشد.

نمونه ششم:

اربعین که می رسد، همه مردم این روضه را گوش می کنند که اسرا از شام که بر می گشتند آمدند به کربلا و در آن جا با جابر ملاقات کردند. در صورتی که این مطلب جز در کتاب لهوف که آن هم خود سید بن طاووس (ره) در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل تأیید نکرده است. در هیچ کتابی نیست و هیچ دلیل عقلی هم قبول نمی کند. چون اصلاً راه شام از کربلا نیست. راه شام به مدینه، از خود شام جدا می شود. و علامه حاجی نوری در این رابطه می فرماید که سید بن طاووس (ره) در کتاب اقبال در اعمال روز بیستم صفر بعد از اشاره به آنچه در لهوف سابقاً نوشته بود، فرموده که این بعید است. زیرا که عبیدالله ابن زیاد (لعنة الله علیه) در مورد واقعه کربلا برای یزید گزارشی نوشت و از او اجازه خواست که اهل بیت (ع) را به سوی شام بیاورد و این کار را نکرد تا جواب از یزید بیاید. که این محتاج است که حداقل بیست روز یا زیادتر از آن بگذرد و بعد نیز وقتی اهل بیت (ع) را به شام فرستاد مروی است که یک ماه ایشان را در مکانی جای دادند که از سرما و گرما در امان نبودند که در این صورت رسیدن اهل بیت (ع) به مدینه یا کربلا بیشتر از اربیعن می باشد.

نمونه هفتم:

حاجی نوری می فرمایند که نقل می کنند با سوز و گذار، که در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بیت (ع) و اصحاب، حضرت به بالین امام زین العابدین (ع) آمد، امام سجاد (ع) از پدر در مورد اتفاقی که بین ایشان با دشمنان افتاده سؤال کرد. حضرت خبر داد که جنگ شده است. پس جمعی از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسید. حضرت در جواب فرمود: قتل قتل. تا رسیدند به بنی هاشم و از حال حضرت علی اکبر و حضرت ابوالفضل(ع) پرسید که به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در میان خیمه ها غیر از من و تو مردی نمانده. این خلاصه این قصه است و حواشی بسیار دارد و صریح است در آنکه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزه پدر بزرگوارش، ابداً از حال اقربا و انصار و میدان جنگ خبری نداشت.


نمونه هشتم:

شهید استاد مطهری (ره) می فرماید: مسأله تشنگی ابا عبدالله (ع) و خاندان و اصحابشان مسأله شوخی ای نیست. اینقدر تشنگی اباعبدالله (ع) زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می کرد. بالای سرش را درست نمی دید. اینها شوخی نیست ولی من هر چه در مقاتل گشتم ( آن مقداری که می توانستم بگردم ) تا این جمله معروفی را که می گویند: اباعبدالله (ع) به مردم گفت ( اسقونی شربه من الماء: یک جرعه آب به من بدهید ) را ببینم، ندیدم. حسین (ع) کسی نبود که از آن مردم، چنین چیزی طلب کند. فقط یک جا دارد که حضرت در حالی که داشت حمله می کرد، قرائن نشان می دهد که به طرف شریعه می رفت و در جست وجوی آب بود که از شریعه بر دارد، نه اینکه از مردم طلب آب می کرد.


نمونه نهم:

شهید مطهری (ره) می فرمایند: یک دزدی بود (در کتاب ها هم نوشته اند) راه را بر مردم می بست، چقدر مال مردم را چاپیده بود، چقدر آدم ها کشته بود و ... یک بار اطلاع پیدا کرد که قافله ای از زوار می خواهند بروند کربلا، آمد سر گردنه ای کمین کرد که راه را بر آن زوار ببندد و مالشان را بگیرد. کنار راه خوابش برد. قافله آمد و رد شد. او بیدار نشد، ولی در همین حال صحنه قیامت را در خواب دید. دید او را کشان کشان به جهنم می برند. چون کوچک ترین عمل صالح در نامه عمل او نیست هر چه هست گناه و جنایت است. بردند لبه پرتگاه جهنم، ولی جهنم او را نپذیرفت. چون در کنار راهی خوابیده است که در آنجا قافله زوار می رفتند و گرد زوار بر لباس او نشسته است. بدون اینکه خودش قصدی داشته باشد بلکه قصد کشتن زوار را داشته باشد و قصد بردن مال اینها را داشته و علی رغم گفته پیغمبر (ع) که انما الاعمال بالنیات؛ این عمل بدون اختیار، تمام گناهانش را محو کرد. که این از جنبه شعری خیلی خوب است، اما از جنبه مکتب امام حسین (ع) متأسفانه نه. چون مکتب امام حسین (ع) مکتب انسان سازی است، نه مکتب گنهکار سازی.

نمونه دهم:

در کتاب محرق القلوب چنین آمده است که در قضایای عاشوار چون بعضی از یاران به جنگ رفته، شهید شدند، ناگهان از میان بیابان سواری مسلح پیدا شد. مرکبی کوه پیکر سوار بود و نیزه هیجده ذرعی در دست گرفته و بعد از جولان، رو به سپاه دشمن کرد و گفت: هر که مرا نشناسد بشناسد، منم هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، من آمده ام جان خود را نثار کنم. که تا آخر قصه مبارزه و کشته شدن آن تماماً دروغ است به طور یقین. زیرا که هاشم بن عتبه از شجاعان معروف بود که بدین سبب او را مرقال یعنی کسی که دلاورانه به میدان مبارزه می شتابد می گفتند که از خاصه ملازمان رکاب حضرت امیرالمؤمنین (ع) در جنگ بود و در جنگ صفین علمدار بود و در همان روز جنگ صفین شهید شد. که به اتفاق علمای رجال، این مطلب رسیده است. و از آن عجیب تر آنکه نوشته شده چون پسر سعد هزار سوار برای مقاتله با هاشم بنی عتبه فرستاد، حضرت نیز برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای کمک به هاشم فرستاد و حال آنکه علماء با تمام رنج و مصائب بسیار تمامی فرزندان امیرالمؤمنین (ع) را از ذکور و اناث بیان نموده اند که فرزندی به نام فضل تا کنون در آن اسامی دیده نشده است.

شهید مطهری (ره) می گویند: پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می گوید: امروز اگر کسی بخواهد بگرید، اگر بخواهد ذکر مصیبت کند، بر مصائب جدید اباعبدالله (ع) باید بگرید. بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله (ع) نسبت داده می شود. اینها نمونه های کوچکی بود که ذکر شد. والا اگر بخواهند روضه های دروغ را جمع کنند به قول استاد مطهری (ره) شاید چند جلد کتاب 500 صفحه ای بشود.
 
 
Login