آئین عزاداری قزاقستان
شیعیان ( مرکه )
در آنسوی کوههای بلند (تیان شان ) و در دشتهای سبز جنوب قزاقستان گروهی از ایرانیان دور از وطن ، در طول هشتاد سال در فضای تاریک و خفقان آور مارکسیسم ، بریده از سرزمین مادری به سر برده و اکنون نیز هر چند که بندهای اسارت گسیخته است ، همچنان غریبانه در آنجا زندگی می کنند. اینان جمع محنت زده ای از ایرانیان هستند که در سالهای نخستین انقلاب بلشوئیکی ، اسیر چنگالهای حکومت ترور شوروی گردیده و در مکانی بسیار دور دست در کوهپایه های شمالی بلند تیان شان ، رحل اقامت افکندند.
حدود یک هزار خانواده آذری ایرانی در منطقه (مرکه ) واقع در یکصد و بیست کیلومتری شهر بشیکک زندگی می کنند که نزدیک به یک قرن پیش از دیار خود به پشت حصارهای آهنین تیان شان در قزاقستان سفر کرده اند. آنها تا دهها سال پس از شروع اسارت ، شناسنامه های ایرانی خود را مخفیانه نگه داشته بودند تا روزی که حاکمان آنجا ، برگهای هویتشان را بازور و شکنجه گرفتند و به جایش شناسنامه روسی دارند. داستان اسارت و تبعید آنها داستان اسفباری است.
آنها از عشایر آذربایجان در مناطق مشکین شهر و بیله سوار مغان بوده اند و به طور سنتی از منطقه ای به منطقه دیگر کوچه کرده اند.
پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در شوروی و بسته شدن مرزهای ایران با آن کشور در سال 1918 ، آنها در آنسوی مرزها گرفتار می شوند و در پشت درهای بسته نظام کمونیستی دور از دیار و کاشانه خود آواره می گردند. پس از آن به مدت 20 سال در پشت مرزهای ایران در انتظار بازگشت به وطن باقی می مانند
در سال 1938 درصدد انتقال آنان بر می آیند. به این ترتیب بلشویکها می توانستند از مشکل آفرینی آنها که در حاشیه مرزهای ایران، دائما در سودای بازگشت به کاشانه خود با این که با فشار و اجبار ، همه آنان را یک شبه سوار قطار کرده و به سوی مناطق نامعلوم فرستادند. کاروان تبعیدیان با طی کردن هزاران کیلومتر ، به سرزمین قزاقستان رسیده و در منطقه (مرکه ) پیاده شدند. آنها سپس بر اساس سیاست تدوین شده نظام کمونیستی می رفتند تا به دیار فراموشی سپرده شده از ملیت مذهب خود دور گشته و در سرزمین تهی گردند. اما بر خلاف مکر و حیله دشمنان ، آنها به خوبی از سنتهای مذهبی و ملی خود پاسداری کردند و اندکی بعد یعنی در سال 1946 مخفیانه مسجدی ساخته و اجتماعات خویش را در آن بر پا کردند. این مسجد که هنوز پا بر جاست به صورتی کاملا پوشیده و در ناحیه ای دور از خیابان اصلی بنا گردیده و در حصاری از خانه های شیعیان احاطه شده است.
هر سال انبوه کثیری از مردم به شکل کاملا مخفیانه در داخل مسجد جمع می شده و در رثای امام حسین (ع ) و روز عاشورا عزاداری می کرده اند، و مردم بعد از مدتی به خاطر افزایش جمعیت و محدود بودن محیط مسجد ، دست به کار ساختن دو مسجد دیگر شدند و آنها را نیز در استتار و پوشش کامل بنا کردند.
در حال حاضر شهرک ایرانیان دارای سه مسجد است که مردم در طول ماههای محرم و صفر ، شبانه روز در آن اجتماع کرده و عزاداری می کنند. در این مساجد دسته های حسینی ، مرکب از صدها عزاداری سیاهپوش ، تشکیل می شود که به شکلی کاملا شبیه عزاداریهای سوزناک آذربایجان ایران ، بر سر و سینه زده ، ساعتهای متمادی تا پاسی از شب نوحه خوانی و گریه و زاری می کنند و به هنگام اذان مغرب، همه دست از عزاداری کشیده و در اول وقت فریضه نماز را با صفای خاصی به جا می آورند.
شیعیان (مرکه ) به غیر از تعداد اندکی ، بقیه با الفبای عربی و فارسی آشنایی ندارند و بنابراین نمی توانند قرآن بخوانند آن تعداد اندک نیز از زمانی که در قزاقستان اقامت داشته اند روخوانی قرآن را از طریق برنامه آموزش قرآن که به زبان آذری از رادیوی برون مرزی تبریز پخش می شده است.
آموخته اند اما از وقتی که به مرگ رفته اند. دیگر از برنامه های رادیویی ایران محروم گشته اند ، در آن نواحی به هیچ وجه رادیو یا تلویزیون ایران قابل دسترسی نیست. و مردم آنجا علیرغم علاقه شدیدشان به استفاده از برنامه های اسلامی ، از رادیوی ایران محروم هستند.
شیعیان ( مرکه )
در آنسوی کوههای بلند (تیان شان ) و در دشتهای سبز جنوب قزاقستان گروهی از ایرانیان دور از وطن ، در طول هشتاد سال در فضای تاریک و خفقان آور مارکسیسم ، بریده از سرزمین مادری به سر برده و اکنون نیز هر چند که بندهای اسارت گسیخته است ، همچنان غریبانه در آنجا زندگی می کنند. اینان جمع محنت زده ای از ایرانیان هستند که در سالهای نخستین انقلاب بلشوئیکی ، اسیر چنگالهای حکومت ترور شوروی گردیده و در مکانی بسیار دور دست در کوهپایه های شمالی بلند تیان شان ، رحل اقامت افکندند.
حدود یک هزار خانواده آذری ایرانی در منطقه (مرکه ) واقع در یکصد و بیست کیلومتری شهر بشیکک زندگی می کنند که نزدیک به یک قرن پیش از دیار خود به پشت حصارهای آهنین تیان شان در قزاقستان سفر کرده اند. آنها تا دهها سال پس از شروع اسارت ، شناسنامه های ایرانی خود را مخفیانه نگه داشته بودند تا روزی که حاکمان آنجا ، برگهای هویتشان را بازور و شکنجه گرفتند و به جایش شناسنامه روسی دارند. داستان اسارت و تبعید آنها داستان اسفباری است.
آنها از عشایر آذربایجان در مناطق مشکین شهر و بیله سوار مغان بوده اند و به طور سنتی از منطقه ای به منطقه دیگر کوچه کرده اند.
پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در شوروی و بسته شدن مرزهای ایران با آن کشور در سال 1918 ، آنها در آنسوی مرزها گرفتار می شوند و در پشت درهای بسته نظام کمونیستی دور از دیار و کاشانه خود آواره می گردند. پس از آن به مدت 20 سال در پشت مرزهای ایران در انتظار بازگشت به وطن باقی می مانند
در سال 1938 درصدد انتقال آنان بر می آیند. به این ترتیب بلشویکها می توانستند از مشکل آفرینی آنها که در حاشیه مرزهای ایران، دائما در سودای بازگشت به کاشانه خود با این که با فشار و اجبار ، همه آنان را یک شبه سوار قطار کرده و به سوی مناطق نامعلوم فرستادند. کاروان تبعیدیان با طی کردن هزاران کیلومتر ، به سرزمین قزاقستان رسیده و در منطقه (مرکه ) پیاده شدند. آنها سپس بر اساس سیاست تدوین شده نظام کمونیستی می رفتند تا به دیار فراموشی سپرده شده از ملیت مذهب خود دور گشته و در سرزمین تهی گردند. اما بر خلاف مکر و حیله دشمنان ، آنها به خوبی از سنتهای مذهبی و ملی خود پاسداری کردند و اندکی بعد یعنی در سال 1946 مخفیانه مسجدی ساخته و اجتماعات خویش را در آن بر پا کردند. این مسجد که هنوز پا بر جاست به صورتی کاملا پوشیده و در ناحیه ای دور از خیابان اصلی بنا گردیده و در حصاری از خانه های شیعیان احاطه شده است.
هر سال انبوه کثیری از مردم به شکل کاملا مخفیانه در داخل مسجد جمع می شده و در رثای امام حسین (ع ) و روز عاشورا عزاداری می کرده اند، و مردم بعد از مدتی به خاطر افزایش جمعیت و محدود بودن محیط مسجد ، دست به کار ساختن دو مسجد دیگر شدند و آنها را نیز در استتار و پوشش کامل بنا کردند.
در حال حاضر شهرک ایرانیان دارای سه مسجد است که مردم در طول ماههای محرم و صفر ، شبانه روز در آن اجتماع کرده و عزاداری می کنند. در این مساجد دسته های حسینی ، مرکب از صدها عزاداری سیاهپوش ، تشکیل می شود که به شکلی کاملا شبیه عزاداریهای سوزناک آذربایجان ایران ، بر سر و سینه زده ، ساعتهای متمادی تا پاسی از شب نوحه خوانی و گریه و زاری می کنند و به هنگام اذان مغرب، همه دست از عزاداری کشیده و در اول وقت فریضه نماز را با صفای خاصی به جا می آورند.
شیعیان (مرکه ) به غیر از تعداد اندکی ، بقیه با الفبای عربی و فارسی آشنایی ندارند و بنابراین نمی توانند قرآن بخوانند آن تعداد اندک نیز از زمانی که در قزاقستان اقامت داشته اند روخوانی قرآن را از طریق برنامه آموزش قرآن که به زبان آذری از رادیوی برون مرزی تبریز پخش می شده است.
آموخته اند اما از وقتی که به مرگ رفته اند. دیگر از برنامه های رادیویی ایران محروم گشته اند ، در آن نواحی به هیچ وجه رادیو یا تلویزیون ایران قابل دسترسی نیست. و مردم آنجا علیرغم علاقه شدیدشان به استفاده از برنامه های اسلامی ، از رادیوی ایران محروم هستند.
Login